آموزش درست کردن کباب ترکی در 9 تصویر
در ادامه پست ببینید

. . . .
این میل های گروهی از هر ده بیست تاش، یک چیز خوب میشه ازش پیدا کرد و این همون رمز تداوم اراسل میل های گروهی هست. این پست را من از میل های وحید خان برداشت کرده ام و فکر می کنم بلاگ نوشتن از میل فرستادن برد بیشتری دارد. حالا ببینیم چی میشه.
..............
اکنون که بیشتر مردم نعطیل دوست و کباب پرورمان در تعطیلی بسر می برند، این نوسته بدردشان می خورد. ای کاش فرصت داشتم و این رو قبل از عید در اینجا می نوشتم.
خلاصه که ببینید جطور با جند تا پیت حلبی میشه یک تکنولوژی برای پخت مرغ اختراع کرد خصوصا چون مرع در مرکز این حلبی قرار میکیره می شه به این فن آوری، مرغ هسته ای نام گداشت.
....
چین در کنار هند معجونی از قومیتها هستند. هر چند از عدد 72 برای تکثر قومیت استفاده می شه ولی در چین 56 قومیت رسمی وجود داره که الان هم دارای جمعیت و فرهنگ زنده هستند.
این ها عکس های خانوادگی از قومیت های مخنلف چینی هست.
دای

تهرانر یک پروژهی گروهیست برای اطلاعرسانی دربارهی اتفاقهای فرهنگی در تهران.
به بیانِ سادهتر اگر یک روز صبح بخواهید کار را تعطیل کنید و چرخی در شهر بزنید یا مهمانِ تازه از فرنگ برگشتهتان را میزبانی کنید، چه گزینه هایی دارید؟
تهرانر انتخابهای ماست برای وقتگذرانی در تهران.
تصاویر مستند از صید، جمع آوری و فراوری مروارید

آهوی زیبا توزاد

--------------------
عکس یادگاری در اتوبان
میخو.اد ببینه وقتی با سرعت پرواز می کرده عکسش خوش تیپ افتاده یانه؟

--------------
اسبهای چینی هم با اسبهای دیگر فرق دارند

------------
اگر هوس دیدن عکس های دیگر دارید
این ها انتخاب من بود از عکس های روز سایت تلگراف لندن
بالاخره کار باعث شد که در یک هفته دوبار برم ارومیه. البته باعث خیر و برکت شد. هم فال بود و هم تماشا. دیدار پدر گرام و پسر دانشجو و قرار برای سفارش کار. کلی سفر خوب و پر خاطره.
سفر اول مستقیم رفتم خوی. عید فطر خوی بودم. باران بود و شهری که خیلی وقت بود که ندیده بودم. یک کم پیاده رفتم. هیچ آشنائی ندیدم. دیگر این شهر، شهر من نمی نماید. چاره ای نیست باید پذیرفت شهر مال ساکنینش است.
بعد از 45 سال رفتم مزار شمس تبریزی را هم دیدم، بالاخره شهر ما هم یک سمبلی پیدا کرد که اگر توریستی یا مهمانی اومد بتونیم پز بدیم.
فردای عید فطر رفتم ارومیه. شهری مهمان نواز با مردمانی ساده و صادق. کمتر کسی در این شهر زرنگی تا به حد رندی را بلد است. این بار همه اش به جلسه و کار گذشت. اومدم ساعت نه ونیم شب برم حلوای گردو و هویج و نقل بخرم. همه جا تعطیل بود. در واقع ساعت 8 شب شیپور خواب زده بودند.
سفر دوم 5 شنبه بعدی بود. این بار دیر رسیدم ترمینال. مجبور شدم برم تبریز. ترمینال تبریز با یک سمند عازم ارومیه شدم. راننده خبر داد که راه دریا مجددا باز شده. ما را برد پای اسکله، جناب راننده ما را پیاده کرد و گفت باید صبر کنید (حدود دو ساعت) تا نوبت من بشه و با سمند سوار قایق بشیم بریم و اگر عجله دارید شما مجانی سوار بشوید بروید آن سوی آب و ماشینهای اون ور خط هستند در خدمتتان.
وقتی رسیدم اونور آب، دیدم بله باید یک تاکسی دیگر و هزینه ای مجدد. فهمیدم تفاوت مردم این دو شهر را.
دریا هم کلی سطح آبش رفته بود پائین.
این بار نیز کارم خوب پیش رفت ولی وسط کار رفتم نقل و حلوا را خریدم تا دست خالی برنگشته باشم.
(قبلا حلوای حسین مظلوم مرغوب بود الان حلوا و نقل محمدزاده تو بورس هست)
مثل اینکه امسال زمستان سرمای ارومیه را باید بیشتر حس کنم. کار داره بیخ پیدا میکنه. تا چه پیش آید!
این نفربربرقی که دیدم سخت هوس کردم یکی داشته باشم.
کمی پرس و جو رسیدم به یک مدل های پیشرفته!
.
فکر می کنید اگر این وسیله در تهران هم عمومی بشه، چه می شود؟
باید کلی افسر راهنمائی برای بررسی تصادفات نفر با نفر و نفر با خودرو استخدام بشوند. کلی مقررات و البته جریمه و عوارض و وغیره!
چه اشتغال عظیمی! هزاران فروشنده و اجاره دهنده، آموزشگاه راهبری، تعمیرکار، سارق، خرید و فروش کنندگان دست دوم و صدور سند مالکیت و البته بی نیاز از کارت سوخت!