خستگی ناشی از کار بدون توقف، باعث شد به پیشنهاد سفر به چابهار پاسخ مثبت بدهم. ده روز قبل صبح زود شال و کلاه کردم و رفتم فرودگاه و ساعت 11 دست از پا درازتر به خاطر باطل شدن پرواز برگشتم. تازه امروز فهمیدم که بعد از خروج من از فرودگاه، مسافرانی که محلی منطقه بودند سروصدا کرده اند و هما را مجبور به تهیه هواپیما و پروازکرده اند ولی من مجبور شدم 10 روز بعد سفر کنم.
این بار هم با دلی نامطمئن از پرواز یا عدم پرواز راهی فرودگاه شدم. نکته ای که توجهم را جلب کرد این بود که در فاصله ساعت 6.15 دقیقه صبح تا 6.25 دقیقه 7 پرواز از هما باید می پریدند. از پروازهای سایر شرکتها خبری ندارم چون پروازهای هما و سایرین را از هم جدا کرده اند. یک مشکل همیشگی هم که در فرودگاه مهرآباد هست صف بلند شدن هواپیما از باند فرودگاه است که بعضا تا یک ساعت طول می کشد و ما هم رفتیم که نیم ساعتی در صف بایستیم. خب اگر اینقدر محدودیت در استقاده از باند هست چرا فاصله پروازها را بیشتر نمی کنند؟ کار انگلیسی ها نیست؟
رسیدن به چابهار همان و شروع بارندگی نیز همان. تا صبخ 5 شنبه همچنان باران می بارید. هوای بی نظیر، پاکیزه و بهاری بسیار زیبائی را تجربه کردم.
با پیراهن آستین کوتاه در کنار ساحل خلیج چابهار (منشعب از خلیج چابهار) قدم زدم و خستگی از تن برون کردم.
متاسفانه دوربین عکاسی همراه نبرده بودم و مجبور شدم با گوشی موبایل عکس بگیرم.





مشخصه که حسابی خوش گذشته. به سلامتی و خیر و خوشی!
سلام
چنان از اب و هوا تعریف کردی که هوس کردم برای تمیز کردن ریه ها و شارژ اعصاب و تمرکز بهانه ای برای سفر به آنجا جور کنم. اگر امکان دارد از تجربیاتتان بنویسید.
قدیس بودن یا انسان نبودن مسئله این است
وبلاگ خوبی بود استفاده کامل را بردم