اگر بیست سال اول زندگی را دنیای کودکی، نوجوانی و آموختن و بازی کردن پر می کند معمولا بعد از آن دوره مسئولیت پذیری شروع می شه. متوسط عمر را هم اگر 70 سال ببینیم شروع 45 سالگی شروع نیمه دوم زندگی است. در فوتبال به نیمه دوم می گویند نیمه مربی ها و در زندگی نیمه دوم دوم عمر، دوره بهره گرفتن از تجربه ها.
این چرتکه انداختن بهانه ای است تا شروع 45 سالگی را به اطلاع عموم برسانم.
- - - -
البته در شش سال پیش در چنین روزی وبلاگ نوشتن را با وبلاگی در بلاگ اسپات با کمک راهنمای حسین درخشانی که امروزه مورد لعن وبلاگستان قرارگرفته، آغاز کردم.
شما وقتی عملکرد شخص یا جمع را بررسی می کنید، چه پارامترهایی را در نظر می گیرید؟
مثلا وقتی بناست از تهران به شمال ایران اتوبان احداث شود، چه عواملی باعث کندی حرکت و چه چیزهائی باعث تسریع می شود؟
چون از تسریع خبری نیست مگر به استثنا، همه تاخیر است و کندی. حالا دلیلش چیست؟
یکیش می تونه عدم ثبات مدیریت مدیران تصمیم گیر و مجری مربوط به طرح است. شاید بشود گفت پاسخ نخواستن مدیران بالاتر دلیل اصلی آن است و یا به شکلی دیگر، تخصص "پیچاندن" همه گیر شده و از شاگرد مدرسه ای که ناظم مدرسه را می پیچاند تا مدیران ارشد مملکت، این تکنیک گسترده شده است.
اون استثنائی هم که گفتم شاید باشد به خاطر وجود شخصی پیگیر و قاطع است.
مثال کوچکش ساخت سینما آزادی تهران است. (البته آدم شرمنده میشه ساخت یک سینما را یک موفقیت مدیریتی به حساب بیاره) حالا نیت ها همه خبر دارند که چیست
حالا اول سال چرا یهو یاد این موضوع افتادم؟
این عکس ها رو احتمالا دیدید، من امروز بار دیگر دیدم:
دوبی در 18 سال پیش

و این هم دوبی در 5 سال پیش

حال الان در چه وضعیه؟
ببینید
بالاخره سال تموم نشده، حاج محمود به قول خود وفا کرد و سهم بنده از نفت کشور را نقدا پرداخت کرد.
مبلغش مهم نیست مهم این است که این مبلغ پرداخت سد. حالامی خواهید بدانید وجه مزبور به صورت چک بانکی بود یا اسکناس، واریز به حساب بود یا چند تاسکه طلا، باید بگویم هیچ کدام. در ادامه نوشته نوشتم چی بود چقدر بود.
. . . .
یک کار کوچولو مونده بود که مجبور شدم برای انجام اون، امروز هم برم محل کار. خیابون خلوت بود و تاکسی ها خطی هم قطار بودند. من هم از حرص یک سال دنبال تاکسی ایستادن و عدم تحویل گرفته شدن از سوی این دوستان، تصمیم گرفتم با اتوبوس واحد طی طریق کنم.
چند دقیقه ای نگذشته بود که اتوبوس از راه رسید و رفتیم بالا! مثل آدم های با شخصیت (چون سابقا روی بدنه اتوبوس می نوشتند ندادن بلیط نشانه شخصیت آقا بده هست) آقای راننده از گرفتن بلیط اجتناب کرد و فرمودن امروز رایگانه! یک آقای محترم بالای 70 سال که در ردیف اول اتوبوس جلوس کرده بودند فرمودند پول نفتتون هست.
القصه این را نوشتم برای آقای رئیس جمهور و قصدم یکی تشکر بود بابت پول نفت (هر چند نتونستم بیارمش تو سفره شام خونه مون) و دیگری هم در حکم یک رسید رسمی و کتبی که بعدا وراث گرامی نروند سراغ وعده های انتخاباتی و قصد اخاذی داشته باشند.
آقا جان رسید. دست شما درد نکنه! حق و حقوق سهم النفت سال 1386 هجری شمسی تمام و کمال دریافت شد با یک عدد بلیط اتوبوس دویست ریالی!
شما چی؟ موفق شدید سهم النفت خودتون رو بگیرید؟
بار دیگر در آستانه سال نو باستانی مجله اینترنتی فریا تغییر چهره داد و زیباتر از گذشته برای دلربائی در سال 87 آماده شد.
فریا شاید جزو اولین سایتهای ایرنی است که همیشه قبل از دیگران به پیشواز عید نوروز می رود و با تصویر سبزه و هفت سین و نیز مقالات خوب و جدید اوقات فراغت کاربران را پر می کند..
با بهترین آرزوها برای مدیر و بروبچ جوان فریا
چند تا نوجوون وقتی بیافتند به رقابت، آن هم رقابت در نوشتن چه می شود. در هر صورت این هم یک کشکولی است در عالم وب از نجوم تا ماشین. یک وبلاگ ازتیمی نوجوان: زندگی زیبا
بعدش هم نوبت یک نوجوان دیگریست که عکس های گردش اونو ببینید