یکشنبه، ۱۶ اردیبهشتماه ۱۳۸۶

امروز براي ديدن دوستي رفتم سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران در خيابان تخت طاووس. وارد كه شدم پرسيدم فلان بخش كدوم طبقه است؟ گفتند كارت شناسائي بدهيد. نگاهي به قيافه حراستي انداختم و نگاهي به دفتر يادداشتش كه چند تائي گواهي نامه توش بود. گفتم ديدن افراد كارت شناسائي مي خواهد؟ مثل كسي كه حرف پلشتي شنيده باشد رو ترش كرد و گفت: تلفن بزنيد داخلي تا هماهنگ كنند.
با خودم گفتم اين سازمان در دهه هفتاد ايجاد شده ولي از نظر تفكر هنوز در اوايل دهه 60 بسر مي برد. عطاي كار و سفارش را به لقاي محاسن ترشيده حراست بخشيدم و اومدم بيرون.
ياد خاطره ديگري افتادم از همين سازمان. اسفند يك مجموعه كتاب علمي به زبان عام برايشان پيشنهاد كردم بخرند براي كتابخانه ها. كتابها حاوي اطلاعات كافي در مورد ايدز بود بزبان عامه فهم با چاپ نفيس و تصاوير ناب. كه شك مي كردند همچين كتابي داراي مجوز ارشاد صفار باشد. خلاصه بعد از بررسي كتاب را نخريدند. مي دونيد دليلش چي بود؟ كتابها خيلي مفيدند ولي عكس هاي اون باعث ميشه كتاب ها را ببرند و عكس هايش را ببرند و كتاب پاره پوره پس بياورند. لذا نمي خريم!
از اصحاب كهف هم عقب ترند اين دولتي جماعت!

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: شخصی
تعداد بازدید: 7 مرتبه - لینک ثابت - نظر مبارک (4 نظر)
بخش نظرات - تعداد نظرات: 4 نظر

تست می شود.

تست دوم.

البته اونجا به نظرم وحشتناک تر از صدا و سیما که نیست؟

سلام
برخورد تاشایست آن مرد را شاید بشه قبول کرد ولی اینکه اصحاب کهف را اینگونه نسبت دادی نه!
اصحاب کهف! مطمئنی! یعنی آن همه آیه در قرآن در وصف اینها...
بهتر است حتی اگر ضرب المثل است تجدیدی نظر کنی!
یا علی خدا نگهدار

  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
  • تبلیغات
تبلیغات تبلیغات
بازدیدهای امروز:
482 بازدید
بازدیدهای دیروز:
1,261 بازدید
کل بازدیدها:
240,445 بازدید
افراد آنلاین:
6 نفر
فيد وبلاگ تماس با نويسنده
درباره نویسنده
تماس با نویسنده
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType