آچار فرانسه
Blog
 زرد بودن

taxi_iran_tehran.jpgخسته از چاپخونه اومدم بیرون. معمولا از شرق تهران خوشم نمیاد. نمی دونم شاید تعداد نونوائی بربری هاش کمتره یا کمتر خیابون هاش رو می شناسم، در هر صورت یک تاکسی خطی رسید و سوار شدم. نشستم صندلی جلو. ترافیک مختصری بود و حرکت کند. راننده مردی بود حدود 55 ساله با موهای رنگ شده به رنگ مشکی. دیدم یک آگهی در بالای رادیو پخش چسبونده. "نیاز به یک سرمایه گزار با شرایط خوب"
برای جلوگیری از سر رفتن حوصله پرسیدم: این سرمایه رو برای چه کاری می خواهید؟ چقدر و با چه تضمینی؟ سودش چطوره؟ خلاصه یک ده دقیقه ای توضیح داد. باغی دارند نزدیک سد لتیان. مناسب است برای ایجاد یک مرکز پذیرائی و تفریحی بزرگ. یواش یواش همه پیاده شدند و من ماندم و جناب راننده نیاز مند شریک. از من چند تائی سوال کرد و دید نه بابا، از سرمایه اینا خبری نیست، نیتش رو برام گفت.
"راستش من پول لازم ندارم. اولا شریکی که می خواهم باید خانم باشه. ازدواج نکرده باشه. سنش هم زیاد نباشه. یک پراید صفر براش می خرم و یک سند باغی هم به نامش می کنم. هم اهل کار باشه و اونجا را راه بیندایم و ضمنا عقدش هم می کنم.
اینجا بود که رسیده بودم امام حسین و ایشون ماشین رو نگه داشت ولی مگر می گذاشت پیاده شوم. می گفت اگر کسی رو سراغ داری معرفی کن، یک کادو خوب هم بهت میدم. از خونواده اش پرسیدم. زن دارد و سه تا بچه و پسر بزرگش کارمند اداره دولتی هست و و غیره . . .
خلاصه از این ترفند برای پیدا کردن شریک کاری و شخصی (به قول خارجی ها پارتنر) آن هم در کسوت یک راننده تاکسی خطی، تعجب وافر نمودیم و خداحافظی کردیم. البت تلاش فراوان نمود تا شماره تلفنش را هم قالب کند که تشکر کردم و اومدم سراغ تاکسی بعدی.
. . ..
راستی، شماره1: اگر واقعا بدردتان می خوره، این آقا در مسیر امام حسین - موتور آب کار می کنه و لی اسمش رو نمی نویسم براش دردسر درست نشه
راستی 2: رنگ وبلاگ رو که به سمت رنگ زرد بردم ناچارا بعضا مطالب زرد را هم شاهد خواهید بود.
راستی 3: شرمنده اخلاقتون ، امیدوارم بدآموزی نداشته باشه
راستی 4: اسمش رو هم میگم ولی خرج داره

نظرات (11)

پرویز خان نگفته بودید استعداد تو این مایه ها هم دارید؟بابا مطلبتون توپه،بعضی نگاه هاست که هرجا باشه لحظه خلق میکنه،مال شما هم اینجوریه،رنگش هم اصلاً زرد نیست!

پرویز عزیز. عجب ماجرای پند آموزی:)
دیگه از هر کی بگه دنبال شریک می‌گرده باید بترسیم:)
درواقع دنبال شریک زندگی مخفیانه می‌گشته.

ببخشید... زیادیشون نکنه؟
خانومی که سرمایه داشته باشه... اهل کار هم باشه... جوان هم باشه و... میشه بپرسم مگه دور از جون عقل از کف داده که با یک راننده تاکسی 55 ساله و زن و بچه دار...
جداً این آقایون چقدر به خودشون مطمئنن!
(تو پرانتز: ولی کلی خوشم اومد از این اعتماد به نفسش ها! طرف خیلی تو رویاست!)

حالا هی تبلیغ کنید :
تحویل بگیرید :
http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=91044

پروشات عزیز:
ایشون در واقع سرمایه نمی خواست، نیروی کار و عشق و از این چیزها می خواست. سرمایه خودش داشت . . سرمایه گزاری بهانه صحبت بوده!

با اين همه استعداد براي ايجاد امكانات مطمعنيد كه طرف مسافر كش بود.
آدم ها واسه پيدا كردن شريك خوب تن به چه كارهايي كه نمي زنند!

سلام.
من به این کار آق شوفر نمی گم ترفند. چون مغزش کار کرده و بهترین جا رو برای تبلیغ انتخاب کرده بدون اینکه هزینه ای بده (البته فعلاً)

سلام
ايول...ملت چه ترفندايي براي پيدا كردن شريك دارن؟!
ميگم منم از فردا يه كاغذ بكوبم رو پيشونيم به يه شريك
براي زندگي نيازمنديم!
tel:091.....

به هر حال اینجا ایرانه دیگه...

نميدونم بايد چه حسي داشته باشم اما بيشتر حس تهوع بهم دست داد... ميبيني چقدر بد شده؟ نميدونم چي بيشتر دلمو سوزوند فكر كنم بيشتر فكر زن و بچه اش ناراحتم كرد! تا جامعهمون كه داره رو به سمت فساد تخته گاز ميره!مطلب جالبي بود.

عجب هوشی بابا ایول!!

نظرخواهی برای این پست بسته شده!
Subscribe to Feed
پیام فرهنگی پیام بازرگانی وبلاگشهر فارسی آرشیو موضوعی