صبح - آرشیو ماهانه - April 2007
چهارشنبه، ۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۶

فرصتی شد یک بخش از اخراجی ها را دیدم. ناخودآگاه یاد اوایل دهه 60 افتادم که الگوی سینمای اسلامی، توبه نصوح مخملباف بود. فیلمی که می شود گفت در زمان خود پر بیننده ترین بود. کپی آن هزاران بار در مساحد، سالنهای دولتی و جبهه های جنگ به نمایش گذاشته شد. فیلمی که یک فتو رمان بود از کسی که بنابود چریک شود، انقلاب پیروز شد، عرصه فرهنگ را انتخاب کرد و از قصه نویسی تا نمایش و سینما نسخه پیچید، آموزش داد و تجربه کرد. توبه نصوح اولین تجربه جدی در کارگردانی سینما برای مخملباف بود.
اکنون "ده نمکی" هم همان کار را دارد می کند. از مشت کوبیدن به نوشتن روی آورده و بعدا قدرت را در هنر یافته است. اخراجی ها یک فتو رمان ناشیانه است که با درایت اقتصادی حبیب خان کاسه ساز و بهره گیری از ستاره های سینما، کاری قابل پخش از آب درآمده است.
با این حساب من هم با داوران جشنواره هم رای هستم و نکته قابلی برای دریافت سیمرغ در این فیلم نمی بینم الا هوش کاسبی اوس حبیب که آن هم نیاز به سیمرغ ندارد و ایران چک های گیشه بیشتر به کار می آید.
اخراجی ها، مغلمه ای از اس ام واس های جک و لطیفه، تیکه ها و اصطلاحات چاله میدانی است.
در هرصورت اگر اکبر عبدی همینجوری ده تا دونه جک تعریف کند ملت پول خرج می کنند تا بروند ببینند، امر بر مسعود خان مشتبه نشود.
این بود انشای من در مورد اخراجی ها. فرصت کنم کامل ببینم تا بیشتر بنویسم. برای داش حبیب کاسه سار هم عرض کنم که داداش حبیب ایول، هزاری رو عشق است، ایول!

تعداد بازدید: 958 مرتبه - لینک ثابت - نظر مبارک (10 نظر)
دوشنبه، ۲۷ فروردینماه ۱۳۸۶

taxi_iran_tehran.jpgخسته از چاپخونه اومدم بیرون. معمولا از شرق تهران خوشم نمیاد. نمی دونم شاید تعداد نونوائی بربری هاش کمتره یا کمتر خیابون هاش رو می شناسم، در هر صورت یک تاکسی خطی رسید و سوار شدم. نشستم صندلی جلو. ترافیک مختصری بود و حرکت کند. راننده مردی بود حدود 55 ساله با موهای رنگ شده به رنگ مشکی. دیدم یک آگهی در بالای رادیو پخش چسبونده. "نیاز به یک سرمایه گزار با شرایط خوب"
برای جلوگیری از سر رفتن حوصله پرسیدم: این سرمایه رو برای چه کاری می خواهید؟ چقدر و با چه تضمینی؟ سودش چطوره؟ خلاصه یک ده دقیقه ای توضیح داد. باغی دارند نزدیک سد لتیان. مناسب است برای ایجاد یک مرکز پذیرائی و تفریحی بزرگ. یواش یواش همه پیاده شدند و من ماندم و جناب راننده نیاز مند شریک. از من چند تائی سوال کرد و دید نه بابا، از سرمایه اینا خبری نیست، نیتش رو برام گفت.
"راستش من پول لازم ندارم. اولا شریکی که می خواهم باید خانم باشه. ازدواج نکرده باشه. سنش هم زیاد نباشه. یک پراید صفر براش می خرم و یک سند باغی هم به نامش می کنم. هم اهل کار باشه و اونجا را راه بیندایم و ضمنا عقدش هم می کنم.
اینجا بود که رسیده بودم امام حسین و ایشون ماشین رو نگه داشت ولی مگر می گذاشت پیاده شوم. می گفت اگر کسی رو سراغ داری معرفی کن، یک کادو خوب هم بهت میدم. از خونواده اش پرسیدم. زن دارد و سه تا بچه و پسر بزرگش کارمند اداره دولتی هست و و غیره . . .
خلاصه از این ترفند برای پیدا کردن شریک کاری و شخصی (به قول خارجی ها پارتنر) آن هم در کسوت یک راننده تاکسی خطی، تعجب وافر نمودیم و خداحافظی کردیم. البت تلاش فراوان نمود تا شماره تلفنش را هم قالب کند که تشکر کردم و اومدم سراغ تاکسی بعدی.
. . ..
راستی، شماره1: اگر واقعا بدردتان می خوره، این آقا در مسیر امام حسین - موتور آب کار می کنه و لی اسمش رو نمی نویسم براش دردسر درست نشه
راستی 2: رنگ وبلاگ رو که به سمت رنگ زرد بردم ناچارا بعضا مطالب زرد را هم شاهد خواهید بود.
راستی 3: شرمنده اخلاقتون ، امیدوارم بدآموزی نداشته باشه
راستی 4: اسمش رو هم میگم ولی خرج داره

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: خارج از موضوع
تعداد بازدید: 773 مرتبه - لینک ثابت - نظر مبارک (11 نظر)
جمعه، ۱۷ فروردینماه ۱۳۸۶

تعطيلات نوروزي، فرصتي بود كه با تلويزيون آشتي مختصري بكنيم. البته اين ارتباط از روي اجبار بود، بالاخره بايد حواشي دور هم بودن خانوادگي را قبول كرد.
هرچه برنامه ها پيش مي رفتند، ساخت فورس ماژوري از سر و روي برنامه ها مي باريد. اين عيب در ذات خود، يك حسن داشت كه بدليل كمبود وقت، نتوانسته بودند تبليغات درون برنامه اي زيادي جذب كنند.
در مجموع، فيلمهاي سينمائي كه ندرتا قابل استفاده بود (جرح و تعديل، تغييرات ترجمه اي و . . ) از بين سريال ها هم، سريال شبكه پنج (سلام) خوب بود. ساعت پخشش خوب نبود ولي در مجموع خوشم آمد. در مرتبه بعدي، نصرت خانم (ترش و شيرين) قابل تحمل تر از بايرام و حبيب بودند. اگر عطاران اين قدر نقش چيپ و حال بهم زني نداشت شايد مي شد "ترش و شيرين" را با كارهاي مديري مقايسه كرد، ولي خود شيفتگي و تاكيد زياد بر كاراكتر ناصر، اين امكان رو ازش گرفت.
در هر صورت جاي مهران مديري خالي بود.

تعداد بازدید: 855 مرتبه - لینک ثابت - نظر مبارک (9 نظر)
  • جدیدترین مطالب
بازار قزوین - من و توحید
جمعه، ۱۰ مهرماه ۱۳۹۴
ارومیه و لاله و توحید
دوشنبه، ۱۶ اردیبهشتماه ۱۳۹۲
بازار و کبابش
چهارشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۹۱
معنی کنید و جایزه بگیرید!
چهارشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۹۱
تعطیل می باشد.
چهارشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۹۱
  • لینک دوستان
  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
  • تبلیغات
پایان نامه دانشگاه، مشاوره تحصیلی سایت مد ایران نیژه: کودکان با نیازهای ویژه سفرگو خاطرات سفر فروشگاه اینترنتی آتلیه عکاسی از نوزاد و کودک موسه امام هادی علیه السلام جامعه مجازی کودک و والدین فرهنگ نام فارسی
بازدیدهای امروز:
763 بازدید
بازدیدهای دیروز:
1,308 بازدید
کل بازدیدها:
3,335,089 بازدید
افراد آنلاین:
24 نفر
فید وبلاگ تماس با نویسنده
درباره نویسنده
تماس با نویسنده
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType