سه شنبه، ۴ مهرماه ۱۳۸۵

پرده اول
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پرده دوم
پدر به نزد بیل گیتس می رود.
پدر: جناب بیل! برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است.
پرده سوم
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر: اما این مرد جوان، داماد بیل گیتس است
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد و معامله به این ترتیب انجام می شود

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینی.
نتیجه اخلاقی تر: من نمیدانم منبع اصلی این نوشته کجاست ولی من این رو از اینجا دزدیده ام. مطالب خوب دیگری هم دارد.

نسخه قابل چاپ - ارسال شده در بخش: لينک
تعداد بازدید: 8 مرتبه - لینک ثابت - نظر مبارک (2 نظر)
بخش نظرات - تعداد نظرات: 2 نظر

اره جنگه ... هنوزم داره از سوت بیرحم سفیر خمپاره استواری دلم مرتعش میشه...کاش اونروزای سیاه - بقول شما - تکرار شه تا اونائی که این سالها کارشون سیاه کردن ملت بود و سواستفاده از ایثار نکرده , روسیاه تر شن...
بقول شاعر گفتنی : تاسیه روی شود هر که در او غش باشد.
اینروزا عمو شار هم - حتی - آنقدر سرش شلوغه که فرصت ارجینال نویسی از جنگ رو نداره!!!!
ای جنگ چه شد که قهر کردی؟؟؟

هیچی داداش ما فلا سکوت اختیار میکونیم

  • موضوعات
  • آرشیو ماهانه
برای دیدن آرشیو ماهانه اینجا را کلیک کنید.
  • تبلیغات
تبلیغات تبلیغات
بازدیدهای امروز:
545 بازدید
بازدیدهای دیروز:
1,261 بازدید
کل بازدیدها:
240,508 بازدید
افراد آنلاین:
4 نفر
فيد وبلاگ تماس با نويسنده
درباره نویسنده
تماس با نویسنده
طراحی سایت: استادیو شار
قدرت گرفته از MovableType