ده، بیست سال پیش که دایی ام بازار بود، بعضی وقتها می رفتم مغازه شون. عمده فروشی پیراهن داشتند. با اینکه تکفروشی نداشتند، اگر از مدلی خوشم می اومد، می گفتند حتی یک آستینش را هم بخواهید، می تونم همون قسمت رو ببرم و بدم خدمتتون. یک بار پرسیدم که این مغازه همسایه تون تغییر شغل داده، از کیف و کفش به روسری تغییر شغل داده. توضیحی که داد، امروز هم مصداق داره. حتی در دنیای وب. گفتند که کافیه یک نفر تو بازار تو مغازهاش چیز جدیدی بذاره برای فروش و بتونه خوب هم بفروشه! اون راسته همه میرن دنبال اون کالا و شورش رو هم در میارن!
بین سایتهای زیادی که بدنیا میان، خیلی هاشون نارس هستند و خیلی زود میمیرند، برخی ها به مدد پول و پله مدتی درون دستگاه های ویژه، نفس می کشند، برخی هم بدلیل مدل مناسبشان موفق می شوند. بین سایتهای آگهی، سایت ایستگاه مدتی است که شده الگوی خیلی ها. مرتب چرتکه میندازند و نتیجه می گیرند که یک دومین و یک طراحی و بعدش هم هر روز بروند سراغ حسابب سیباشون! هر روز یک دونه جدید از اینها میل می فرستند که بزرگترین سایت آگهی اون هم مجانی! (اولشه . . .) بعد هم که کوچکترین خلاقیتی یا تغییر روشی در کار نیست!
این پیرو بودن هم شده راه و روش امروزی!