از وقتي يک پزشک شروع کرد به وبلاگ نوشتن، گفتم خب لابد يک وبلاگ طبي از آب در خواهد آمد. ولي بعدا مکشوف شد که نه خير ايشان در دنياي امروز از سينما تا کامپيوتر دستي دارند و صاحب خط و ربط هستند. القصه بعد از دات کام شدن هم که ديگه سنگ تمام گذاشتند . . . من دارم از وبلاگ نوشتن نااميد مي شوم! اگر نوشتن وبلاگ، کاري است که اين دوست پزشک مي کنه، بايد برم غاز بچرونم . . . (البته خوشحال نشويد که نمي تونم برم براي غاز چروني! ترک عادت به اين سادگي نيست!)
ناامید نشو. هر کس یه جوری می لاگه.
سلام . بعد از ۱۱ ماه من برگشتم . باز هم مسابقه ی پيش بينی شروع شد . تبادل لينک هم ميکنم ×ــ×
لطفا شرمنده نفرمایید. من باید حالا حالاها از بلاگرهای باسابقه یاد بگیرم.وبلاگ نوشتن هم برای من تسکیندهنده است و هم گاه آزاردهنده.تسکیندهنده میشود وقتی که مطالبی را که پیش از این نمیتوانستم در محیط کاری با همکاران مطرح کنم و در حیطه علایق آنها قرار نمیگرفت اینجا میتوانم به آسانی با مخاطبهای فراوان مطرح میکنم.تسکین دهنده میشود وقتی که میبینم دوستان سایبرم از دوستان فیزیکیم نه تنها چیزی کم ندارند بلکه در موارد بسیاری سرتر و فرزانهتر هستند و آزاردهنده میشود وقتی که مجبور میشوم پستهایم را ادیت کنم و در خیلی از زمینهها بنا به ملاحظاتی اصلا وارد نشوم.