سال 63 که براي ثبت نام در رشته گرافيک دانشگاه تهران رفتم و شرايط موافق نشد و بعد از يک هفته درس خواندن، عازم ديار دجله و فرات شدم. در همان موقع با چند نفري آشنا شدم که علاقه مند سينه چاک سينما بودند و از سر مجبوري گرافيک رو انتخاب کرده بودند. يکيش علي ذولفقاري بود که بچه مشهد بود و چون هر دو متاهل بوديم بهتر با هم جور بوديم و همدرد!!! ايشان مجبور شد شرايط موجود تن بده و آخر سر تصويرگر کتاب کودکان از آب در آمد . . دومي محسن شهابي بود که همون موقع با بسته هاي راش فيلم (16 ميلي متري) ميومد دانشکده و چقدر غبطه اش رو مي خورديم! که بعدها فيلم سينمايي "مرد پنجم" را ساخت و بعدترها هرگز دومين فيلمش را نساخت و خيلي بعدتر يک سريال هم براي تلويزيون کارگرداني کرد (که با اين کارش مجبور شد از کارهاي بزرگ خداحافظي کنه) که من هم متاسفانه تهيه کننده اش بودم! (سريال "صدف و مرواريد" براي گروه کودک و نوجوان شبکه 2) نفر سوم سيدرضا ميرکريمي بود که علي رغم اينکه ليسانس گرافيک گرفت هرگز دست به توليد اثر گرافيکي نزد و رفت دنبال ساخت فيلم! که فعلا نوبت ايشون هست که با اين آچار فرانسه ، آچار کشي کنه!
ميرکريمي ابتدا چند فيلم کوتاه ساخت. انجمن سينماي جوان بستر ساخت اين فيلمها بود. "زير باران" با قصه اي يک خطي ، لطيف و اجرايي خوب به يک فيلم کوتاه 11 دقيقه اي تبديل شد. تدريس در انجمن سينماتي جوان و شرکت در جشنواره هاي استاني اين انجمن باعث شد تا با محمدمهدي عسگر پور آشنا شود. اين آشنايي باعث شد که فيلم کوتاه 35 ميلي متري "خروس" را براي مرکز گسترش سينماي تجربي بسازد.
(در تصوير هم رسول فيلمبرداري که پيراهنش را تنش مي بينيد و سر ميرکريمي بالا تر از ايشان ديده مي شود. ديگه دارم ميرم سراغ عکس لختي ! جذبه اش بيشتره! قابل توجه همه دوستان! مواظب آلبوم عکستان باشيد) اين عکس از پشت صحنه سريال بچه هاي مدرسه همت گرفته شده است.
بعد از اين کار قدم بزرگ او کارگرداني مجموعه داستاني "آفتاب و عزيزخانم" براي گروه کودک و نوجوان شبکه دو با مديريت محمدمهدي عسگر پور بود.
دست و پنجه نرم کردن با تهيه کننده هاي داخل سازماني کاري بود که با ظرافت انجام داد و مجموعه اي از آب در آورد که عليرغم ضعفهايش در بازي گيري، در بحران کمبود برنامه مخاطب زيادي جذب کرد.
بعد از اين کار مجري طرح سريال روح الله شد که کارگردان آن آقاي عسگر پور بود! در اين سريال من و مير کريمي که در چند سال گذشته سلام و عليکي پيدا کرده بوديم بيشتر آشنا شديم و آتمام اين سريال با شکل گيري شرکت سبزنمافيلم همراه شد. سريال "بچه هاي مدرسه همت" را مير کريمي در اين شرکت ساخت که معمولا کارهاي تهيه و توليد برعهده من بود و نوشتن و کارگرداني هم مسئوليت ايشان. وجه مشترک تمام کارهاي قبلي ميرکريمي اين بود که فيلمبردار ثابتي داشت به نام "حميد خضوئي ابيانه" که من متقاعد کردم در اين سريال از "رسول پيروي" استفاده کند.
اين موضوع به شکل سريال در دو قسمت منتشر مي شود! . . . .
سلام:
خوبی داش پرویز...
گرافيك خوندي ؟
من عاشق اينجور عكسهاي پشت صحنه هستم
جالب بود
:))
من اون موقع كجا بودم ؟؟نبودما- خيلي ما بچه ايما در مقابل شما
آب را گل نكنيم گاو را ول نكنيم
Salam.
jaleb bood vali khoob bood esharehee ham be gheteye natamam , in asare ziba va latif ke be nazare man az shahkarhaye cinemaye iraneh vali mahjoor moond, dashtin!
ozr mikham esme filmo eshtebeh neveshtam , manzooram ,,,,zire noore maah bood
نه عزيزم هنوز خيلي مونده به زير نور ماه برسيم! فعلا تو كار تلويزيوني ها هستم تا برسم به سينمايي ها!
baz man ajaleh kardam ? :))
عزيز دل برادر چرا اسم و نشاني نمينويسي؟